آثار کاربراناجتماعیدلنوشته

دلنوشته هارمونی فریادها، نازنین براتی نویسنده انجمن کتاب رمان

+4

هارمونی فریادها

به نام خداوند بخشنده مهربان

سایت کتاب رمان در راستای حمایت از نویسندگان و همچنین ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی، پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران این دلنوشته اثر ارزشمند کاربران انجمن کتاب رمان را برای شما آماده کرده است

بدیهی است نوشته ها و مطالب این فایل تحت نظارت کامل تیم نظارت تایپ بوده و به تایید پرسنل مدیریت سایت رسیده و کلمات، جملات و موضوعات مطرح شده در این فایل و همچنین کل مطالب ارائه شده در کتاب رمان بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. از آنجا که تنها منبع بدون نقض قرآن کریم می باشد و می دانیم کار انسانی هیچ گاه بدون نقص نیست، در صورتیکه هر کدام از مطالب سایت فاقد این ویژگی می باشد با ذکر دلیل آن را در بخش تماس با ما و یا نظرات همین موضوع گزارش دهید.

نام اثر: هارمونی فریادها

نوع اثر: دلنوشته

موضوع دلنوشته: اجتماعی

نویسنده: نازنین براتی نویسنده انجمن کتاب رمان

تعداد صفحات: 11

منبع: انجمن کتاب رمان

گروه سنی:  مناسب همه سنین

خلاصه دلنوشته:

شده پیش بیاید برایت گاهی لب به سخن بگشایی؛ اما حرفی نزنی؟

شده بخواهی اعتراض کنی اما نکنی؟

شده…

بخواهی حرف دلت را به کسی بگویی اما نگویی؟

اگر خوب بنگریم، در دل هریک از ما، هارمونی زیبایی از فریادهاییست که در نطفه خفه کردیم!

قسمتی از دلنوشته:

ای تمام نبض وجودم…

اگر روزی دلت خالی شد و ناگه احساس کردی اشباع شده ای از یک حس مبهم یا در قلب کوچکت خلا ای وجود آمده ست…

اگر دیدی هرچه چنگ می اندازی بر احساست، بر دلت، بر افکاری که گریبان گیرش می شوی، نمی توانی برهی!

اگر تاریکی بر تک تک سلول های وجودت سایه انداخت و فکرت را ربود…

که دلت انگاری بال می گشاید و با روحت تنهایت می گذارند.

بدان آن لحظه پر شده ای از گذشته! از هرآن چه تجربه کرده ای یا نکرده ای، از حسی که همراه با سردرگمی، لذت واهی در پی دارد!

عجیب می شود لحظه هایت و عقربه ها خسته و ثانیه هایت انگاری کند می گذرند…

اگر گلویت ناگه سنگینی کرد و انگاری چیزی تورا در بند اسارت گرفته و رها نمی کند…

حس عجیب و مبهمی که تمامی پارادوکس هارا برایت به رخ می کشد و هر لحظه خلا وجودت را بزرگ و بزرگ تر می کند.

این همان لحظه از بی پژواک بودن است.

ممکن است صداها برایت گنگ و نامفهوم شوند و تنها صدایی از زمانی نامعلوم در سرت تکرار شود، بار هار و بارها!

حس جنون رخنه کند در بدنت و ندانی چطور خودت را نجات دهی.

این همان حسی ست که به اصطلاح، دلت هوای چیزی را کرده است که نیست! چیزی را می خواهی که دیگر نداری! عذاب نداشتنش لحظه به لحظه آزارت می دهد و خط می کشد بر دفتر داشته هایت.

کم رنگ شدنش…دائمی نیست.

گاه دوباره بی انتظار سراغت می آید و غالفلگیرت می کند.

و این است دلتنگی!

خواندن این دلنوشته از انجمن کتاب رمان: دلنوشته هارمونی فریادها

دانلود pdf این دلنوشته به صورت غیرمستقیم از پیکوفایل:

دانلود غیرمستقیم

دانلود pdf این دلنوشته با لینک مستقیم:

دانلود مستقیم

+4
انجمن کتاب رمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا