آثار کاربرانترسناکداستانواقعی

داستان یک شب تلخ، نازنین براتی نویسنده انجمن کتاب رمان

+1

یک شب تلخ

به نام خداوند بخشنده مهربان

سایت کتاب رمان در راستای حمایت از نویسندگان و همچنین ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی، پیرو قوانین جمهوری اسلامی ایران این دلنوشته اثر ارزشمند کاربران انجمن کتاب رمان را برای شما آماده کرده است

بدیهی است نوشته ها و مطالب این فایل تحت نظارت کامل تیم نظارت تایپ بوده و به تایید پرسنل مدیریت سایت رسیده و کلمات، جملات و موضوعات مطرح شده در این فایل و همچنین کل مطالب ارائه شده در کتاب رمان بر طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد. از آنجا که تنها منبع بدون نقض قرآن کریم می باشد و می دانیم کار انسانی هیچ گاه بدون نقص نیست، در صورتیکه هر کدام از مطالب سایت فاقد این ویژگی می باشد با ذکر دلیل آن را در بخش تماس با ما و یا نظرات همین موضوع گزارش دهید.

نام اثر: یک شب تلخ

نوع اثر: داستان کوتاه

موضوع داستان: ترسناک،واقعی

نویسنده: نازنین براتی نویسنده انجمن کتاب رمان

تعداد صفحات: 8

منبع: انجمن کتاب رمان

گروه سنی:  مناسب همه سنین

قسمتی از داستان:

چرا چراغش قرمزه؟این که بدتر شد.با روشن شدن سالن صدای آواز و قدم ها قطع شد.به سمت سالن حرکت کردم.خیلی طولانی بود. با این نوری که سالن داشت، چشم هام اذیت می¬شد.گوشیم رو روشن کردم و با چراغ قوه اش راهم رو ادامه دادم.کمی نگذشته بود که محکم خوردم به یک نفر.گوشیم و خودم افتادیم روی زمین.چراغ قوه خاموش شد.چشم هام رو که بسته بود، باز کردم و نگاهم رو بالا آوردم.اون کسی که بهش خورده بودم هنوز جلوم بود.وای خدا!!!این….این که…

جیغ بلندی کشیدم و سرم رو لای پاهام قایم کردم؛ از شدت ترس اشک هام سرازیر شد.دیگه هیچ جوره نمی تونستم سرم رو بیارم بالا.اونا…اونا سُم گاو بودن! به هق هق افتادم و تا تونستم خودم رو جمع کردم تو بغل خودم.فقط از خدا کمک می خواستم.حتی صدام در نمی اومد؛ انگار لال شده بودم.سردم بود.خیلی وقت بود که توی اون حالت روی زمین بودم.هنوز اشک میریختم و قلبم وحشتناک می تپید.حس کردم دستی نشست روی شونه ام.راه صدام باز شد و دوباره جیغ‌کشیدم که توی کل سالن پیچید.

سعی کردم بلند شم و فرار کنم ولی دست ها محکم منو گرفته بودن.با یک حرکت برگشتم به سمت مخالفم.رویا دختر عمه ام رو، رو به روم دیدم، چیزی می گفت: ولی من نمی-شنیدم.

هنوز هق هق می کردم؛ با صدایی گرفته گفتم: نمیشنوم!

دانلود pdf این داستان به صورت غیرمستقیم از پیکوفایل:

دانلود داستان یک شب تلخ🔥

دانلودpdfاین داستان به صورت مستقیم:

دانلود مستقیم داستان یک شب تلخ

+1
انجمن کتاب رمان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا